خرید بک لینک
1.از دردناک ترین صحنه های این روزا به اون لحظه ای که سر کلاسی حس اجابت مزاج بت دس میده و یاد شیر آبای یخی دسشوییا تو این سرما میفتی و جییییغ میزنی و سرتو میکوبی رو میز میشه اشاره کرد2.آبدارچی یا هر چیه مدرسمون و امید خیلی بیشعورن.مثلا نمیذارن بری یدونه لیوان یا یه لیوان چایی یا هرچی یا از آبداخونه ورداری.امروز حدود بیس سی تا لیوان ازین پلاستیکیا نه،سرطان میگیریم:دی ازین کاغذیا ورداشتم آوردم سر کلاس.فلاسک چایی خالی "نغمه"رم بردم همونجا پر چایی کردم که عقده ش نمونه رو دلم هیچی دیگه،هرکدومشون میدید اون همه لیوان و چایی داریم چشاش از حدقه میزد بیرون و وقتی میفهمید منم یا دعای خیر میکرد یا میومد میبوسید و بعد مینوشید:دی و جالب تر اینکه من خودم چایی نخوردم!فقط یدونه از لیوانا رو ورداشتم..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 22:23

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 22:23

۱.سلام و عرض ادب و خوبین و چه وضشه چرا خیلیا از بلاگستان رفتن و من چقد چراغم خاموشه که بیام ستاره های روشن شمارو خاموش کنم و اینا! ۲.زنگ دوم،سر کلاس آمار.هیچکی حس گوش دادن نداره همه در حال غرغر که این چه درس چرتیه آخه.تمریناییم که بمون میگه بلد نیستیم حل کنیم! _آماده امتحان شین! همه با چشای از کاسه درومده:اممممتحان؟!چرا آخه؟!قرار نبوده!نخوندیم _اتفاقا چون نخوندین میخوام یه نمره بد ازتون داشته باشم.کتاباتونم میتونه باز باشه! با کتاب باز بازم نتونستیم:| ۳.زنگ سوم،شیمی،با همون معلمه که موشک پرتاب کردم براش آماده برای کلی جر و بحث که فردا امتحان نگیر حسش.هنوز جمله تموم نشده گفت باشه هرجور راحتین! منظور از مورد"۳"این بود که فقط بگم درد و بلاش به جون معلم آمار و ریاضیمون! ۴.و زنگ چهارم:دی امتحان زبان فارسی گروهی پن شیش نفره.همون پن شیش نفر با هم حرف میزدیم هیچ،با گروهای دیگم تبادل نظر میکردیم!و همچنان هیچی دیگه،نمره هیچ گروهی کامل نشد!! ۵.اینجا بعد از برف و سوز و گرد خاک و باد امروز یادش افتاد پاییزه باید بارون بباره..خوشمان آمد! ۶.و خب من چی میتونم بگم به اون عزیزی که میگه"دارم کلاه قرمزی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 22:23


برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 22:23

من همین جوریشم دوران امتحانا رو دوس داشتم! میخورم میخوابم مدرسه نمیرم امید دعوام نمیکنه خسته نمیشم یخورده درس میخونم یکی دو روز یبار یه ساعت امتحانشو میدم (نه که دو ظهر بیام جنازه شم خسته کوفته بشینم واس سه چارتا امتحان روز بعد بخونم...) امروزم که امتحان ریاضیمو دادم.الان از غم هر دو جهان آزادم و بقیه امتحانا رو به رسمیت نمیشناسم اصن!:دی Suicide.Squad ـم تو دانلوده.. یه ساعت دیگه م قراره بریم اون سر شهر ازون آنانس قرمز ترشا بخرن برام به طرز فجیعی حالم خوبه و میترسم ازین حال خوب... هوا هم حتی همونیه که من میخوام (عکس مال اون روزیِ که بعد دوازده سال زندگی آبرومندانه برای اولین بار تعهد دادم که دیگه بچه خوبی باشم!بعدا داستانشو مینویسم..)

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 22:23

صفحه بندی